...تا صبح

آی برادر روزگار!!
آی جبین به خستگی نشسته ی دردها!!
آی تلاطمِ لحظه های نابِ تکلم در برهوتِ واژه های تسلیم!!
آی تب زده ترین سیبِ چیده نشده ی تاریخِ هزارساله ی درخت های بی بار و برِ هبوط!!
آی تخیّلِ محضِ قوانینِ بی بازگشتِ فیزیکِ به گل نشسته ی آدم در برهوتِ عاشقانه های تجزیه شده ی حوّا!!





آی انسان!!
آی صراحتِ گم شده در چراگاه های بی راعی!!
آی تندیسِ شکوهمندِ خدا در میدانگاهِ اصلیِ هستی!!

چیزی نمانده تا صبحِ تنفّس…

/ 2 نظر / 18 بازدید
علی

انشالله

علی رضا همتی

دل من برای صراحت تنگ شده دلم تنگ شده واسه یکی که بی ملاحظه باشه دلم تنگ شده واسه یکی که هیچ وقت نبوده و همیشه هست.