...ملامت کشیم و...

 

منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام، به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما، کافری ست، رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راهِ نجات

بخواست جامِ می و گفت، راز پوشیدن

مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست

به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب

که تا خراب کنم، نقشِ خود پرستیدن

به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثق ام، ار نه

کشش چو نبوَد از آن سو، چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظِ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خطّ یار بیاموز مهر با رخِ خوب

که گِردِ عارضِ خوبان، خوش است گردیدن

مبوس جز لبِ معشوق و جامِ می حافظ

که دستِ زهد فروشان، خطاست بوسیدن

 

حافظِ روزهای دل تنگی...

 

/ 1 نظر / 4 بازدید

دوست عزیز تصویر زمیته ات خیلی چشم رو اذیت می کنه عوضش کن تا بتونیم مطالب وبلا گت رو بخونیم