کمی نفس بگیر...

 

چیزی را به خاطر بسپار، که ارزشِ بوسیدن داشته باشد، آن گاه که می بینی اش!!...چیزی را به یاد بیاور که که قدرتِ پُر کردن ات را داشته باشد، آن زمان که تهی شده ای از هر آن چه که هست و نیست!!...کمی نفس بگیر، و سرت را فرو کن در دریاچه ی دروغ های شبانه و طاقت بیاور!!...طاقت بیاور تا حقیقت، راه اش را پیدا کند و بیاید بالای سرِ جنازه ی حوصله های ات!! ...غسل اش کند!!...کفن و دفن اش کند!!...بسپاردش به خاک های تامل!!...تا روزی ، جایی، کسی، چیزی، بیاید به فاتحه خوانی ات!!...آن روز دیگر، دل نگرانِ باغچه های فهم ات نیستی!!...دیگر، دل شوره ی تلخی های چایِ منطق را نداری!!...دیگر، خونِ دل نمی خوری برای قلبِ پیوندیِ انتظار!!...کارتِ اهدای عضوهای یتیم مانده ات را می گذاری روی تاقچه ی مهربانی و می روی که بروی!!...


نا تمام

/ 0 نظر / 16 بازدید