نشانی..

 

 

من

از چهار راه های تاریکِ تردید می آیم!

پیِ نشانیِ باران!

و هزار سال است که پسِ پشتِ چراغ های زرد، منتظرم!

...

کسی نشانیِ روشن تری ندارد؟

/ 2 نظر / 12 بازدید
امیر میانه ساز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

ح.ش سمك عيار

سلام نشاني بهتري نمي‌شناسم...اما با نشاني كه داديد، شما بايد از تبار مردان و زناني باشيد كه خواسته و آگاهانه بهشت فراغتها و راحتي‌ها را فروگذاشتند، در پي يافتن صاحبِ صدايي كه آنها را به ترك هرآنچه جز اوست مي‌خواند،سفري از سر حد عدم تا به اقليم وجود را آغاز كرديد...سرها بريده ديديد بي جرم و بي‌جنايت،در اين راه هر دم از نو غمي به مبارك بادتان آمده است، خار مغيلان شما را سرزنش‌ها كرده است از به دوش كشيدن بار امانتي كه زمين و آسمان آن را نكشيدند. مي‌دانم درد دارد احساس رهاشدگي در كويري كه تا چشم كار مي‌كند، برهوت بيحاصلي‌هاست. اما استقامت كنيد در اين راه، همانگونه امر شده‌ايد، استقامتي كه پيامبر رحمت را هم پير كرد، همان لحظه‌ كه احساس مي‌كنيد، نشاني را گم كرده‌ايد، سرزلفش را كه در رهگذري نيست كه نيست، به نشانه نشاني در دستانتان مي‌گذراند و شما را يقين‌آبادي مي‌برند كه باران عنايت خاصش دائم در حال فروباريدن است... سفر بخير