...و رسیدم به زایشگاهِ واژه ها!

 

 آی بانو!!...وقتی حوصله ات می شود، خواب های شک آلود...تردید نکن که باید پای بگذاری در راه!!...در راه های هوس انگیزی که توت فرنگی های وحشی اش، همه رام اند!!...و کودکانِ سرخوش اش، یونیفرم های سورمه ای تصوّف پوشیده اند!!...شک نکن که رفتن، تنها راهِ ماندن است!!...این قانونِ سوم نیتون نیست!! قانونِ اولِ من است در کتابِ نانوشته ای که منتشرش نخواهم کرد!!...به کوریِ چشمِ خودم  که طاقتِ دیدنِ مردنِ کلمات را ندارد!!...پیشانی بلند تر از بخت، کدام کویری را سراغ داری که نشسته باشد به مویه و زاری!!...این که من می بینم، شبیهِ هیچ قضا و قدری نیست!!...همه اش روزه ی شک است و نمازِ سهو!!...دیری نمی پاید که دیر می شود و زودتر از هر فصلِ پایان یافته ای، تبخیر می شوی!!...نه!! تصعید می شوی!!...آری!! تصعید می شوی!!...به چشم بر هم زدنی، می شوی خاطره ای مه آلود پسِ پشتِ ذهنِ مردمکانِ بی خاطره ای که نام ات را هم تکرار نخواهند کرد!!...نه که ندانند!! نمی خواهند!!...نه که نخواهند!! نمی دانند!!...

می بینی بانو!!...رحم نمی کنند این واژه های یتیم مانده به کسی که عمری است برای شان، تره خُرد می کند و استخوان می ترکاند!!...از هر طرف که پرتشان کنی، چهار دست و پا می آیند پایین!!...من جای پنجه ی تجاهلِ شان را روی گونه ی شعرهای ام دیده ام!!...اینان، ضمیرِ اول شخصِ جمع چه می فهمند!!...جان به جانِ شان کنی، سوم شخصِ مفردِ غایب اند!!...نه می شود گذاشت شان پشتِ در !! نه می شود گذاشت شان، روی تاقچه!!...فقط می شود، پهنِ شان کرد روی بندِ رخت و زل زد به آفتابی که کج دار و مریز می تابد به نداشته های خیس و خشکِ شان!!...این است دیگر!!...حکایتِ خودم را می گویم با کلمات!! که گاهی می نشینند به ادب و گاهی برمی خیزند به احترام!!...می خواهی قصّه اش را برای ات بگویم!!...

همه اش شاید از روزی آغاز شد که حافظ، رندانه و مرموز، از گوشه ی چشم نگاهم کرد!!...«پشمینه پوشِ تندخو»!!...سوء هاضمه ی ذهن ام را نمی دید انگار!!...من کجا و «ساقی» کجا!!...من کجا و «صوفی» کجا!!...من کجا و «سالک» کجا!!...من کجا و «منزل» کجا!!...من کجا و «ملامت» کجا!!...من کجا و «حافظ» کجا!!...همه اش آوارِ واژه بود و سیلابِ وزن و زلزله ی معنا!!...داشتم بالا می آوردم این همه «حضور» را!! ...اما نمی خواستم «غایب» شوم از «او»!!...پس «رنگین» کردم«سجاده» ام را به«می»!!...که «بی خبر» بودم و مست!!...که «غمِ تو» داشتم و قصدِ سرآمدن نداشت!!...که «گمگشته» بودم و سودای بازگشتی نبود!!...که «نازِ طبیب» می خواستم و تن سپرده بودم به «آزردگیِ گزند»!!...پُر شدم از استعاره هایی که جانِ جهان بودند!!...کنایه هایی که مفهومِ حیات را قرقره می کردند!!...تشبیه هایی که شبیه هیچ چیزی نبودند!!...ایهام هایی که خدای روشنی بودند!!...ایجازهایی که سر و ته شان را نمی شد پیدا کرد!!...و کم کم، خالی شدم از خودم!!...خالی شدم از کلماتِ دروغینی که ادای زنده بودن را در می آوردند و پشتِ شکلک های مسخره ی شان، چیزی نبود جزِ منِ «تر دامن»!!...خالی شدم از وزن، از قافیه، از عروض، از بحر!!...و رسیدم به برّ و سلام!!...و رسیدم به زایشگاهِ واژه ها!!...تمامِ گزاره های بی پدر و مادری را که آویزانِ دامنِ اندیشه ام بودند، سپردم به پرورشگاهِ کتاب خانه های بی حوض و فوّاره !!...وهُل  دادم ذهنِ خسته ام را توی اقیانوسی که تا چشم کار می کرد، درخت بود و خواب و خطر و خنجر و خون و خیال!!...

همین بود بانو!!...همین بود حکایتِ من و کلمات!!...وصیت می کنم ات، شب ها که می خواهی بیدار بمانی و بیداری بفهمی و بیداری بخوانی و بیداری بدانی!! قصّه ی مرا مرور کن!!...این قصّه، سازِ ناکوکِ عالمِ هپروت می زند!!...این قصّه، برای نخوابیدن سروده شده است!!...این قصّه، در اصل، قصّه نیست!!...قطاری است که به جای ریل، روی رگ های آبیِ بی کسی راه می رود!!...قطاری است که ایستگاهی برای ایستادن ندارد!!...قطاری است که مسافرهای اش، بلیت های یک سره می گیرند!!...مقصد، معنا ندارد!!...رفتن، همه ی مسیر است!!...گفته بودم بانو، که تنها راهِ ماندن، رفتن است!!...شک نکن!!...تردید نکن که باید پای بگذاری در راه!!...در راه های هوس انگیزی که توت فرنگی های وحشی اش، همه رام اند!!...


/ 2 نظر / 13 بازدید
آینه مهربانی

سلام .. عجیب است خودم هم نمی دانم چرا .ولی نوشته های شما را که می خوانم با این که ابری در آسمان نیست پس چرا باران شروع می شود .گاهی قطره قطره . و گاهی درست مثل همین الان رگبار ......... راستی چرا ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاید اعجاز واژه ها ست .. شاید واژه ها می خواهند بگویند معجزه گر کسی نیست به جز آن که قلم در دست دارد و می نویسد آنچه را که در عمق اندیشه ی قلبش جریان دارد در پناهش باشید و بمانید تا همیشه

BRAVE(HANA)

سلام.............محشر بود.......... کلمات قدرت توصیفش رو ندارن.........