خروشِ خرداد...

خردادِ خاطرات از لا به لای گیسوی درختان می وزد...

و آشفته ام می سازد...

خردادِ خروش و طغیان و سرکشی و دیوانگی و رهایی...

خرداد ماهِ من!...خرداد،،، ماهِ من!!

من م!!

بانویی برای تمامِ فصول!

که تو را مزیّن کرده ام به آمدن م...

محصور نمی شوم به ماه و روز و سال و لحظه!!

که جهانی در من است به وسعتِ ابدیت...

که مرا گفت: "تو" جانی...خودِ "تو" جانِ جهانی...

و بانو، جانِ جهان است...

جهانِ تو و جهانِ عشق...

که ازلی ست و ابدی...

بی سرآغاز و بی پایان...

خردادِ وحشی و زیبا، تن نمی دهد به هر اسبی!!

مگر! سرکش و نجیب و جسور...

و بانوی رهای عصیان گر، بر نمی گزیند برج و بارویی!!

مگر! خردادِ خروشان...

...

/ 2 نظر / 20 بازدید
.

بى ربطه اما بانو فکر چشمان مخاطبت و خستگيشان و فشارى که وارد ميشه هم باش ....[گل]